X
تبلیغات
ویتامین

"شرم" میکنم که وزن سیری ام را با ترازوی گرسنه ای بکشم...


[ یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ] [ 15:44 ] [ مریم شمس الدین تکیه ]

[ یک نظر ]

[ دوشنبه بیست و نهم مهر 1392 ] [ 23:34 ] [ محمد فرخنده ]

[ ]


8f317c01986ec66ca91d5cb94408f747_500.jpg
انتقاد هم مانند باران ، باید آنقدر نرم باشد، تا بدون خراب کردن ریشه های آن فرد موجب رشد او شود....
به قـــولِ بابام
ديکتـاتـور اون بچّه ي دو ساله ست که بيست نـفر مجبورند به خاطــر اون کـارتون نگاه کنند
به قـــولِ داییم،اگه خر اعتماد به نفس بعضی ها رو داشت الان سلطان جنگل بود...
به قـــولِ لامارتین شاعر فرانسوی ،
تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا . . .
به قـــولِ مارتین لوتر کینگ،
گرفتن آزادی از مردمی که نمیخواهند برده بمانند,سخت است اما دادن آزادی به مردمی که میخواهند برده بمانند سخت تر است...!
به قـــولِ مایکل اسکوفیلد
همیشه اون تغییری باش که میخوای توی دنیا ببینی.
به قـــولِ خسرو گلسرخی:
بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بیعرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده ایم...!
به قـــولِ زنده یادحسین پناهی
تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت
زوووووووو.....
تمرین روزهای نفس گیرزندگی بود
به قـــولِ چارلی چاپلین
آموخته‌ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید
پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می‌توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
به قـــولِ چارلی چاپلین
شاید بتوانی کسی را که خواب است بیدار کنی اما کسی که خود را به خواب زده هرگز...!
به قـــولِ حسین پناهي
قطعا روزی صدایم را خواهی شنید... روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز..
به قـــول ارنستو چه گوارا
دستم بوی گل میداد
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...
اما هیچ کس فکر نکرد که شاید
...
یک گل کاشته باشم
...!
به قـــولِ حسین پناهی
این آینده ,کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم؟
به قـــولِ پروفسور حسابی:
یکی از دانشجویان پروفسور حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .
پروفسور جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند
به قـــولِ والت ویتمن
زندگی به من آموخت؛
بودن با كسانی كه دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است.
به قـــولِ ژان پل سارتر
از همه اندوهگین تر شخصی است كه از همه بیشتر می خندد!
به قـــولِ مارک تواین
آنجا كه آزادي نيست،
اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد،
اجازه نمی دادند که رای بدهید!
به قـــولِ برتراند راسل
مشکل دنیا این است، که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند،
در حالیکه دانایان، سرشار از شک و تردیدند !

s0ghyw250vasftmwr5un.jpg

[ سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 ] [ 1:4 ] [ مریم شمس الدین تکیه ]

[ 2 نظر ]

[ دوشنبه بیست و نهم مهر 1392 ] [ 23:33 ] [ محمد فرخنده ]

[ ]


مقدس ترین مکان دنیا


مقدس ترین مکان دنیا ؛

ﻧﻪ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ ، ﻧﻪ ﻭﺍﺗﯿﮑﺎﻥ ، ﻧﻪ ﺑﯿﺖﺍﻟﻤﻘﺪﺱ ﻭ ﻧﻪ ﺗﺒﺖ ...

ﺑﻠﮑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ !!! ...

[ یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ] [ 14:7 ] [ مریم شمس الدین تکیه

[ سه شنبه شانزدهم مهر 1392 ] [ 23:6 ] [ محمد فرخنده ]

[ ]


مادرم مثل ...پیامبری بود

[ یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ] [ 14:5 ] [ مریم شمس الدین تکیه

[ سه شنبه شانزدهم مهر 1392 ] [ 23:5 ] [ محمد فرخنده ]

[ ]


هدیه مادر

پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد.
مادر که در حال آشپزی بود ، دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.
او نوشته بود :

صورتحساب !!!
کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان
مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان
بیرون بردن زباله 1000 تومان
جمع بدهی شما به من :12.000 تومان !

مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:

بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ
و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که : هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد.
گفت: مامان ... دوستت دارم

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!

نتیجه گیری اخلاقی :
نباید با گذشت زمان بعضی از مسائل زندگیو فراموش کنیم...

بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم ...
کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.

نتیجه گیری منطقی:
جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!!
مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره : جمع بدهی میشه 11.000 تومان نه 12.000 تومان



[ سه شنبه شانزدهم مهر 1392 ] [ 23:4 ] [ محمد فرخنده ]

[ ]


نقشه متحرک ایران
چوایران نباشد تن من مباد

[ سه شنبه شانزدهم مهر 1392 ] [ 23:3 ] [ محمد فرخنده ]

[ ]


له له ...داغون

له له... داغووونه آقو.. :)))

آقو ما دیروز تو قبرستون بودیم دیدیم یه مراسم ختم واس یه بابایی گرفتن گفتیم مام شرکت کنیم ثواب داره...

همه نشسته بودیم ناراحت، یهو خونواده زن دوم مرحوم پیداشون شد!!!

آقو دوتا خونواده افتادن رو سر هم کتک و کتک کاری...

مام رفتیم جداشون کنیم انقد مشت و لگد خورد توو پوزمون فکمون از 36 جا شیکست!!

آخرشم دو طرف از شدت ناراحتی اشتباهی مارو جای مرحوم دفن کردن! ها ها ها...

رفتیم اون دنیا موقع سوال جواب کردن هل شدیم...

همو اول سر نام و نام خانوادگی گند زدیم مارو فرستادن شوفاژخونه جهنم!!!

اوجا فقط ما بودیم و هیتلر!...

تا مارو دید گفت ساده! یه دقیقه ای نامه اعمال منو نگه دار بند کفشمو ببندم...

دقیقا همو موقع دوتا فرشته اومدن واس بررسی نامه اعمال!!!

هیچی دیگه جنگ جهانی افتاد گردن ما هیتلرم بهشتی شد!...

ها ها ها...

الآن نیم ساعته دارن به خاطر قتل عام تو فرانسه عذابم میدن..


[ سه شنبه شانزدهم مهر 1392 ] [ 23:2 ] [ محمد فرخنده ]

[ ]


هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد

ایـــن آرامــش ظــاهــر و ایــن دل نــا آرام

چقــــدر خستــــه ام میـــکنــد…

[ سه شنبه شانزدهم مهر 1392 ] [ 23:0 ] [ محمد فرخنده ]

[ ]


شنقل واسکل
احتمالا تا حالا اسم شنقل رو شنیدید اگر نشنیدید حتما دیگه اسکول رو شنیدید
اسکول پرنده ایه که غذاشو قایم می کنه یادش می ره کجا قایم کرده
حالا شنقل پرنده ایه که غذاش رو میده اسکول براش نگه داره ....

[ سه شنبه شانزدهم مهر 1392 ] [ 23:0 ] [ محمد فرخنده ]

[ ]

تیر اندازیشون مثل پارک دوبلشون نباشه صلوات

[ پنجشنبه یازدهم مهر 1392 ] [ 23:42 ] [ محمد فرخنده ]

[ ]